چهار مهندس فرانسوی در ناف تهران مورد اخاذی قرار گرفتند

مهندسان فوق برای شرکت توتال فرانسه و بریتیش پترولیوم کار می کنند. از قضا یکی از آنها دوست خانوادگی ما است و خانم ایشان مدیر امور دانشجویی دانشگاه است. مهندس گرابادیان و همکارانش برای انجام یک طرحی راهی بندر امام بودند. وی برای گرفتن اطلاعات به خانه ما آمد و با استرس و دلهره از وضعیت ایران راهی تهران شد. <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

زمان رفتن ایشان درست حول و حوش انتخابات ریاست جمهوری بود و ابتدا به نمایندگی شرکت مذکور در تهران رفته بودند و در آنجا ظاهراً یک بمب دست ساز به داخل نمایندگی شرکت بریتیش پترولیوم انداخته شده بود که حسابی آنها را ترسانده بود و این حادثه باعث شد که چند نفر از این گروه کاری، تصمیم بگیرند ایران را ترک کنند.

روزی مهندسان تصمیم می گیرند که بعد از شام کمی در خیابان های تهران قدم بزنند که ناگهان یک ماشین با سرعت تمام و با حالتی که آنها را در رعب و وحشت انداخته بود جلوی پای آنها ترمز می گیرد و چهار نفر سریع جلوی پای آنها ظاهر شده و با نشان دادن کارت های شناسایی الکی می گویند که نیروی انتظامی هستند و آنها مشکوک به حمل دراگ (مواد مخدر) می باشند. در نتیجه با گشتن جیب آنها و بعد نیافتن هیچ چیز آنها را می ترسانند که اگر آنها را ببرند، به زندان خواهند رفت در نتیجه از پولی که در جیب آنها بوده است و هر نفر تقریباً 100 هزار تومان پول ایرانی به همراه داشته بودند که سارقان می برند.

متاسفانه مهندسان فرانسوی هیچکدام فارسی بلد نیستند و در نتیجه نمی توانند شماره ماشین سارقان را بنویسند و زمان مراجعه به پلیس هم، عملاً هیچ کاری نمی توانند انجام دهند. در نهایت، شرکت نفتی پیش گفته مقدار پول دزدیده شده را به آنها بر می گرداند.

وقتی مهندس این داستان را تعریف کرد چشم هایم گرد شد و کلی خجالت کشیدم. ولی خانم ایشان آنقدر متواضع است که همش سعی می کرد که به ما بگوید چیز مهمی نبوده است. ولی چطور باور کنیم مهم نبوده در حالی که این دو حادثه باعث شده چند نفر از این گروه کاری، چند تا مهندس، تصمیم بگیرند ایران را ترک کنند و آنجا نمانند و درخواست لغو مأموریتشان را بدهند و زود برگردند به کشورشان.

جالبتر این که همسران این مهندسان طبق قرارداد با شرکت می توانستند برای مدت یکماه به ایران بروند و این حادثه چهار توریست دیگر را از مملکت گرفت. که اگر اینها هم می رفتند و به سلامت بر می گشتند می توانست خود تبلیغی باشد برای جذب توریست.

 حالا با این اوضاع چطور می توانیم انتظار داشته باشیم که در یک کشور توریست پذیر، با خارجی ها اینگونه برخورد شود، چگونه رؤسای سازمان های جهانگردی ایران دم از توریست می زنند در حالی که ما نمی توانیم امنیت توریست ها را تأمین نماییم.

ما چقدر تلاش کردیم که ترس مهندسان را از بین ببریم تا جرأت کنند پا به خاک کشور مهمان نواز!!! ایران بگذارند ولی بعدش چی شد؟؟؟ برخی شیاد به نام پلیس، خیلی راحت می زنند تو سر فرصت پیش آمده و تبدیلش می کنند به یک تهدید. جای اینکه این آقایان با خاطرات خوش باعث شوند چند نفر دیگر پا به ایران بگذارند، برعکس تازه می تواند قصه اش روی ما ایرانی ها را کم کند، چاپ کنند و باعث شوند هیولای ایران روز به روز برای خارجی ها بزرگتر و وحشتناکتر شود. افسوس که ما ایرانی ها چقدر راحت فرصت های اقتصادی را از دست می دهیم!!!

/ 0 نظر / 6 بازدید