فراری دادن مغزها و مهاجرت دادن نخبگان و نه فرار مغزها، مهاجرت نخبگان

مقدمه

     فرار مغزها یا مهاجرت نخبگان (Brain Drain) یکی از پدیده­های اجتماعی رایج در جهان سوم و کشورهای عقب افتاده است که به دلایل فرهنگی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، علمی، مدیریتی، حرفه­ای، ضعف نظام آموزش عالی، نظام کاغذبازی و بوروکراسی اداری، قدرنشناسی و پایین بودن شأن و منزلت نخبگان، عدم شایسته­سالاری، نبود امکانات، بی­توجهی به تخصص و استفاده نابجا از تخصص­ها، جدی نگرفتن پژوهش و تخصص، عدم رغبت بخش خصوصی در سرمایه گذاری در تحقیق و توسعه و استخدام متخصصان، ضعف مدیریت علمی، فضای سیاسی حاکم بر دانشگاه­ها، کمرنگ بودن نقش پژوهش در آموزش عالی، برخوردهای سلیقه­ای، نبودن رفاه اجتماعی و اقتصادی نسبی، جهانی شدن، و غیره رخ می­دهد.

     گاهی سران کشور درباره زیان­های مهاجرت فرهیختگان و نخبگان (کاهش رشد اقتصادی و علمی، ضرر ناشی از هزینه تحصیل نخبگان در مقاطع مختلف تحصیلی و غیره، ...) سخن می­رانند. اما به راستی چه کسی تاکنون به دنبال ریشه شناسی این پدیده به اصطلاح شوم پرداخته است؟ چه کسی بر اساس مطالعه و پژوهش در راستای کاهش آن گام برداشته است؟ و چه نهاد یا سازمانی مسؤول است؟ به راستی که هیچ کس.

دکتر عباس حرّی پس از کنار رفتن از سمت های کتابخانه ملی ایران در خبرنامه انجمن کتابداری و اطلاع رسانی ایران (سال پنجم، شماره اول، 1384) می­گوید: "انسان باید جایی برود که احساس مفید بودن داشته باشد و اگر این حس وجود نداشته باشد هیچ فرقی ندارد که باشد یا نباشد". طبیعی است که تحصیل کردگان احساس می­کنند در دانشگاه های خارجی مفیدتر هستند و ضرورتی نمی­بینند که در کشور خود بمانند.

نتیجه­گیری

     فراهم نبودن بسترهای مناسب (فرهنگی، علمی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، ایدئولوژیکی، آزادی­های اجتماعی-فردی و غیره) برای جذب و فعالیت نخبگان در یک کشور و استفاده بهینه از تخصص مهاجران یا نخبگان متخصص در کشور دیگر مهمترین دلیل فرار مغزهاست.  برخی می­گویند دروازه های کشور باز است هر کسی می­خواهد برود، برود. برخی می­گویند بایستی اقدامات تشویقی برای بازگشت نخبگان و دانشجویان انجام شود. اما اگر به کشور یا به اصطلاح برخی وطن خود بازگشتی بعد از این که برگشتی دیگر سرنوشت تو هرگز معلوم نخواهد بود. وضعیت استخدام، حقوق، بیمه، ... برای سال­ها خبری نخواهد بود. اما پرسش این است که مگر بورسیه های دولتی با هزینه های این کشور به خارج نمی­روند؟ چرا زمان بازگشت بسترها و زمینه های لازم برای استخدام آنها در داخل کشور فراهم نمی­شود؟ مگر این بورسیه ها پیش از رفتن به خارج از کشور گزینش سیاسی-عقیدتی-اخلاقی نشده­اند؟ پس چرا هنگام بازگشت به وطن خود دوباره در استخدام آنها بهانه می­گیرید و مانند اجنبی با آنها برخورد می­شود؟ نخبگان باید بدانند که هنگام بازگشت به وطن خود مانند یک اجنبی به آنها نگریسته می­شود.

     برای کسب اطلاع بیشتر در مورد فراری دادن مغزها به منبع زیر که یک مأخذشناسی از آثار مرتبط با فراری دادن مغزهاست مراجعه شود:

خلیلی، رضا. مأخذشناسی مهاجرت نخبگان. فصلنامه مطالعات راهبردی.  تهران: پژوهشکده مطالعات راهبردی.

 

/ 5 نظر / 49 بازدید
نیستانی

سلام علی رضا عزیز، شاید ندانی تا چه اندازه با شما موافقم و دیر زمانی است که با ادبیات مهاجرت در جهان سوم – و اینک در جهان اول، یعنی از اروپا به آمریکا- آشنا بوده ام. اما هیچگاه در توانم نبوده است کسی را در این بازگشت همراهی کنم. امروز، ایران بسان مادر، بیش از هر زمانی نیازمند حضور ماست. هر چند، مادر گاهی با ما ناسازگاری می کند و گاه از سر ناچاری و ندانم کاری رنجورمان، اما بخش عظیمی از موفقیت ما، مدیون دستان پرخیر و پر امید اوست.

علیرضا اسفندیاری مقدم

سلام علیرضای عزیز ممنون از درج مطالب با ارزش به نظرت معادلهایی همچون "جذب مغزها" یا "تحلیل رفتن مغزها" در مقایسه با واژه مصطلح "فرار مغزها" چه مرتبتی دارند؟ با تقدیم احترام علیرضا

پریسا پاسیار

مطالبتان مرا به یاد این جمله از دکتر حری می اندازد که در مقاله های مجله اطلاع شناسی خوانده ام: "برای زمینی بودن، اول باید سرزمینی بود..."

علیرضا

نمی دانم منظور خانم پاسیار از بیان جمله دکتر حری چیست؟ چون مقاله دکتر حری را هنوز نخوانده ام. من بر این باورم که یک پدر خانواده یا یک مادر خانوداه باید برای فرزندانش احترام قائل باشد، باید زندگی، رفاه و آسایش آنان را تامین کند و در هیچ مرحله ای از زندگی آنان را رها نکند؛ البته از آنان نیز کار بخواهد و فرزندان نیز انتظارات والدین را برآورده نمایند؛ وگرنه اگر پدر خانواده چند سال فرزندان را در گرسنگی نگه دارد و هیچ خرجی به آنان ندهد و برای فرزندان خود ارزش و اعتبار قائل نباشد؛ آنان نیز مجبورند از خانه و وطن خود بگریزند و به فکر تامین زندگی خود باشند. من نمی توانم شعار بدهم و نمی توانم شعار را هم قبول کنم، واقعیت را باید نگریست. آقای نیستانی فرموده اند که "ایران بسان مادر، بیش از هر زمانی نیازمند حضور ماست." اما اگر مادری به فرزندان خود بی مهری کند و این بی مهری آنقدر ادمه یابد که عشق فرزندان به مادر خود تبدیل به تنفر شود، چه باید کرد؟ آیا باز هم باید پیش مادرشان بمانند؟؟؟ واقعیت های جامعه این را نشان نمی دهد و برعکس فرزندان نامادری های بدجنس خود را رها می کنند. و در نهایت ای کاش می شد به جای فرار مغزه

علیرضا

ای کاش می شد به جای فرار مغزها نوشت "جذب مغزها" ولی عده ای نمی خواهند. سپاسگزارم